تبليغاتX
آمار من و مشتری هام

من و مشتری هام

آدم برای نوشتن دست میخواد،دل میخواد،چشم میخواد،انگیزه میخواد.وقتی هیچ کدومش نباشه نوشتن میشه ک... شعر!!!

باور کنین که نه دس دارم،نه دل،نه چشم!دیگه حتی ذوقم ندارم،دیگه حتی غمم ندارم،بی غمی خیلی سخته،اینجا که میرسی دیگه نه شادی نه غمگین.میدونی بلاتکلیفی سخته!مثل دختری میمونه که از باباش مثل سگ میترسه و نمیدونه از دوس پسرش حامله هست یا نه!

 

+ نوشته شده در  Mon 14 May 2012ساعت 1:14  توسط فرشته  | 

سال نو شد‌.اتفاق خاصی نیفتاد.نه کسی بیدار شد واسه سال نو نه کسی کسیو بوس کرد.تازه داداشمم کلی فحش به کسی که طرقه انداخت داد.مامانم اومد تو اتاق دید چشام بازه گفت سال نو مبارک عزیزم بعدم رفت.بنده خدا چه گناهی کرده مادر شده نمیدونم.

روزگار شخصیم عوض شده.دیگه نه خبری از عشق و حال های بی دغدغه نه اون آدم سابقه.

حالا دیگه به رفت و آمدم گیر میده.حتی حالا که ماشین خریدم بازم نمیزاره.تا اندکی اذیت میکنه.

اصلا قصد ندارم ازدواج کنم ولی بهش گفتم بیا ازدواج کنیم.گفت نه.گفتم پس من میخوام ازدواج کنم برو.گفت الان نه به وقتش ازدواجم میکنیم.من دوس ندارم باهاش ازدواج کنم.حس میکنم داریم از هم جدا میشیم ولی به زور همه چی داره کش میاد.نه اون تقلا میکنه نه من ولی هیچی تموم نمیشه.

راستی نظراتی گرفتم از بعضی ها که مثلا خدا به راه راست کجت کنه و اینا.خواستم بگم من به عقاید کسی توهین نکردم کسی هم حق نداره انگشت کنه تو عقاید من.اگه هم دوس ندارین نیاین.من همه رو دوس دارم ولی راستش من اینجا نمینویسم که مخاطب جمع کنم.اینجا مینویسم واسه خودم.از همه تنهاییام.

+ نوشته شده در  Sat 7 Apr 2012ساعت 0:42  توسط فرشته  | 

بیست و سه ساله شدن خیلی سخته,مخصوصا وقتی که هیچ گهی نشی!!!!
+ نوشته شده در  Wed 14 Mar 2012ساعت 1:3  توسط فرشته  | 

روزگار عجیبیه.(خدا لعنت کنه شرکت اچ پی رو که من اینجا کامارو پیدا نمیکنم.)

داشتم میگفتم روزگار عجیبیه و هنوز سوار مترو میشم و هنوز حرص میخورم.

با یه سری از همکلاسیام یه میتینگ گذاشتیم راجب ازدواج،(یافتم :دی)

میتینگمون خوب پیش رفت با اینکه زیاد از ازدواج شنیده و دیده بودم و مطمئن بودم از نظرم ولی بازم این میتینگو اجرا کردمو گوش دادم،زیاد نظر ندادم ولی چیزایی که شنیدمم جالب بودو گفتم بیام باهاتون در میون بزارم.تمام خانومایی که ازدواج کرده بودن توی میتینگمون چه مذهبی چه غیر مذهبی چه معمولی معتقد بودن که اشتباهه،و جالبتر اینکه آقایونی که ازدواج کرده بودن ۸۰٪ مخالف بودن!!!

خب من همیشه میدونستم که خانوما بعد ازدواج مخالف میشن با ازدواج و آقایون قبلش مخالفن،ولی حالا میبینم که این موضوع بر عکس میشه،یعنی خانوما هر چی تو مجردی سعی در ازدواج دارن بعدا به همون اندازه مخالفت،آقایون هر چی قبلش مخالفت دارن بعدا راضی اند.

اینم بگم این میتینگ شرکت کردن درونش آزاد بود و شرطش صداقت بود.

یکی از خانوما که اصلا توقعشو نداشتم ازش(متاسفانه قضاوت از رو ظاهر کردم؛ایشون چادری بودن و ۳۰ ساله) میفرمودن که هرگز واسه ازدواج دیر نمیشه،آدم باید همه کاراشو بکنه بعد ازدواج کنه!!!!!!

یا یکی از پسرامون که من همیشه فکر میکردم ایشون دوس دختر داره و واسه اونه که حلقه دستش کرده میگفت خیلی راضیه که ازدواج کرده و بهش هدف داده.

خب البته بودن از آقایونی که میگفتن اگه برگردن عقب هیچ وقت این مسئولیتو قبول نمیکنن.

بحث طولانی بود ولی من جوابمو گرفتم،گفتم به شما هم بگم شاید به کارتون بیاد!!

+ نوشته شده در  Wed 25 Jan 2012ساعت 1:13  توسط فرشته  | 

روزگاریه واسه خودش این روزا!آدم نمیدونه از کی بناله!اصلا کی گفته که آدم باید بناله؟

اصلا بی خیال هر چی نالیدن!این روزا زندگی شخصی خوبی دارم خدا رو شکر.آدمای جالب تو زندگیمن!

یه دوس پسر دارم که واسم شده فقط آلت تناسلی.منظورم اینه که همو فقط واسه مسایل خاک بر سری میخوایم(کاما یا ویرگول کیبوردمو گم کردم )داشتم میگفتم:تقصیر من نیس اصلا تقصیر هیشکی نیس من خوشم اومد اونم از خداش بود و ما رفتیم سانفرانسیسکو.از همون موقع هم فقط میریم سانفرانسیسکو و جالب اینجاس که نه اون به من گیر میده نه من به اون!با همم خیلی رابطه خوبی داریم.اصلا حرفی هم از ازدواج نیس خداروشکر!آدم عوضی هم خودتونین اگه بهم بگین!دوس دارم!

اولش اومدیم که با هم دوس بشیم در حد فابریک!هیچی از س ک س نمی گفت!اصلا هم از من تعریف نمی کرد!!!!اصلا هم هیزی در نمی آورد!ولی بهش نمیخورد که همچین موجودی باشه.مطمئن بودم که داره ادا تنگارو در میاره.ازش پرسیدم چرا چیزی نمیگی؟نکنه ناتوانی جنسی داری؟خندید و گفت:نمیخوام واسه این موضوع از دستت بدم!بهش گفتم که گرخیدم از حرفش!!!!خندید.

یک ماه گذشت دیدم بازم هیچی نمیگه!من گفتم(میدونم دارم اینارو میگم خیلیا بهم میگن آشغال کثیف یا چه میدونم نکن و از این حرفا ولی خیلی از کارش خوشم اومد آدم محکمی بود اینم واسه این بود که اینقدر این کارو کرده بود که هول نبود.)وقتی من گفتم قبول نکرد گفت میخوای منو از پسری برداری؟گفتم آره میخوام مال خودم شی!میخوام حامله ات کنم!گفت:من نمیتونم و باکره ام!

منم گفتم لطفا ادا تنگارو در نیار.اونم قبول کرد و گفت باشه به شرطی که منو بگیری.بعدش با مامانم حرف بزنی و بیای خواستگاریم.گفتم که روش فکر میکنم و باید ببینم که بهم میخوره از نظر س ک س ی یا نه!قبول کرد و با یه کم تاخیر یه هفته ای درس شد!الانم که دیگه خیلی راحت شده و میگه جامون تو رابطه عوض شده و منم موافقم باهاش.

نتیجه اخلاقی:اگه به دختر چیزی نگین واسه س ک س خیلی سنگین ترین!اگه دختره اهلش باشه دیگه ادا در نمیاره و اگه اهلش نباشه شما جنتلمن ترین پسری هستین که تو عمرش دیده و عاشقتون میشه و هیچ وقت ترکتون نمیکنه و اون شخص کیس ازدواج خیلی خوبیه!

+ نوشته شده در  Thu 15 Dec 2011ساعت 12:1  توسط فرشته  |